نظر موافق شما چیه؟
ــ زن میخوای؟
+ نه!
ــ غلط کردی، باید بخوای!
+
/
/
.
(60)
ــ زن میخوای؟
+ نه!
ــ غلط کردی، باید بخوای!
+
/
/
.
(60)
پیشنوشت: این پست، متن کامل مطلبی است که در شماره اخیر نشریه نسیما (+) با عنوان «زیرگذر عماریاسر؛ تونلی با چند نام» به چاپ رسیده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا همچنان قـــــم است
اینجا قــم است؛ امالقرای جهان اسلام؛ همیشه در حال ساخت و ساز؛ مدارس دینی، حوزههای علمیه، مراکز فرهنگی وابسته به حوزههای علمیه، مراکز علمی و تحقیقاتی وابسته به حوزههای علمیه، شهرکهای مسکونی طلاب حوزههای علمیه، خیابانکشی، روکش آسفالت و بسترسازی شهری اطراف حوزههای علمیه و…
اینجا قــم است؛ کلانشهرِ یک میلیون نفری؛ همیشه در حال آغاز عملیات اجرایی پروژههای بزرگ شهری؛ آبرسانی از سرشاخههای دز، قطار پرسرعت تهران-قم-اصفهان، دو خط کردن راهآهن، پروژه عظیم پیامبر اعظم –حرم تا جمکران–، طرح توسعه حرم مطهر، میدان بزرگ امام خمینی، قطار شهری (منوریل) و…
اینجا قــم است؛ پروژههای کلانی هر روز افتتاح میشوند. روکش آسفالت کوچه و خیابان، بناهای خلاقانه سیمانی رنگ شده وسط میادین و پارکها، جایگاههای جدید ایستگاه اتوبوس، پارکها و فضاهای سبز کوچک و بزرگ در محلات، اتوبوسهای خصوصی 150 تومانی، میدانهای بسته شده و بلوارهای بریده شده برای ایجاد دوربرگردان، پلهای عابرپیاده و…
اینجا قــم است؛ شهر پلاکاردها و بنرهای رنگارنگ؛ آغاز به کار هر پروژه، معادل 50 درصد پیشرفت آن اهمیت دارد و بلکه بیشتر؛ تبلیغات بیش از مهندسین و کارگران و ماشینها و ادوات ساخت و سازشان مورد توجه است. آغاز عملیات اجرایی یک پروژه –ی عملا آغاز نشده– آنچنان در بوق و کرنا میشود که انگار همین فردا موعد بهرهبرداری آن است. بنرهای کوچک و بزرگِ جایجای شهر هم همین را میگویند. از قول شهردار، از قول شهرداری و از قول روابط عمومی پر مشغلهاش! آنقدر میگویند و میگویند تا خورشید رنگ از رخسارشان بگیرد. سپس جایگزین میشوند، با طرحی جدید و وعدهای جدیدتر…
روزشمارها هم میشمارند، 340، 339، … ، 3، 2، 1، صفر؛ منفی بلد نیستند انگار! استراحت میکنند بعد از آن، زیر باد و باران و آفتاب تا از کار بیفتاند. سیاهنمایی میکنند این همه تلاش شبانهروزی را، برچیده میشوند!
اینجا قــم است؛ صاحب سومین طرح عظیم درونشهری کشور –به گفته شهردار محترم– و به زعم نگارنده اولین، از هر لحاظ؛ پروژه عماریاسر، طرحی که در ابتدا فقط یک تقاطع غیرهمسطح است. مدتی بعد تبدیل به زیرگذر میشود و به زودی تونلی 600 متری! به همین هم بسنده نمیشود. قرار است ادامه پیدا کند تا طرح پیامبر اعظم، به طول نهایی بیش از 1000 متر و بعد از آن، خدا میداند! اینجا همه چیز در حال رشد و تعالی است…
چنین پروژهی عظیمی، با این گسترش خیره کننده به حق که لایق داشتن اسامی متعدد نیز هست تا از این نظر هم در کشور اولین باشد. «تقاطع غیرهمسطح عماریاسر» خوانده میشد. بزرگتر که شد، در آستانه عید غدیرخم عنوان «پروژهی عماریاسر داخل پرانتز غدیر» را برایش برگزیدند و بعدتر، شد «تونل الغدیر». هنوز خورشید فرصت رنگ گرفتن از رخسار بنرهای جدید با نام «تونل الغدیر» را پیدا نکرده بود که آقایان نام «حماسه 9 دی» را برای این اعجوبه مدیریت شهری قم برازندهتر دیدند. و البته هنوز تا بهرهبرداری و برای انتخاب عناوین بدیع از مناسبتهای آتی دیگر فرصت باقی است. «یوما… چهارشنبهسوری» مثلا، شاید!
اینجا همچنان قـــم است؛ امالقرای جهان اسلام؛ کلانشهرِ یک میلیون نفری؛ شهر پلاکاردها و بنرهای رنگارنگ؛ صاحب سومین طرح عظیم درونشهری کشور…
.
[پ.ن] از زمانی که این متن نوشته شده، بیش از 50 روز میگذره و در این مدت اتفاقاتی در قم افتاده که قصد داشتم در پینوشت همین پست دربارهشون بنویسم. اما از اونجایی که کمی طولانی میشد و البته مقصود اصلی این پست هم تنها انتشار مطلبم در نسیما بوده، ترجیح دادم فعلا فقط متن اصلی رو اینجا بگذارم تا شاید بعدا در پستی مستقل به اون مسائل هم اشاره کنم…
(59)
آخرین روزهای سال گذشته، همزمان با جشن عیدانهی بچههای نسیم اندیشه، اتفاق دیگری هم افتاد و اون انتشار مجدد نشریه نســـــیما بعد از وقفهای یک ساله بود.
شمارهی هشتم نسیما که به نوعی نگاهی سالنامهای به وقایع و رخدادهای قم طی سال 88 داره، به همت جمعی شاید سی- چهل نفره از دانشجوهای قمی به سرانجام رسیده که به جرات میشه گفت از هر نظر نسبت به شمارههای قبلی خودش پیشرفت قابلتوجهی داشته و مطالب خواندنی رو در خودش جمع کرده…
من هم دو مطلب و یک مصاحبه در این شماره نشریه داشتم که انشالله همین روزها اونها رو اینجا هم منتشر خواهم کرد. البته با ترمیم جراحات وارده احتمالی -اجباری- به مطالب در نشریه!
.
[پ.ن.1] برای دیدن تصویر بزرگتر از روی جلد نسیمای هشتم روی آن کلیک کنید.
[پ.ن.2] دوستان قمی میتونند نسیمای هشتم رو با قیمت 500 تومان از دکههای روزنامهفروشی یا دفتر انجمن نسیم اندیشه تهیه کنند.
(58)
سه چهار روز پیش، بچههای نسیم اندیشه به رسم هر سالهشان جشن عیدانهای ترتیب داده بودند تا ساعتی دور هم باشیم و بگیم و بخندیم و با هم به استقبال نوروز و بهار بریم. آخر برنامه خواستن هر کسی به عنوان یادگاری چند خطی روی یه برگه کوچیک بنویسه، از سال گذشته، از سال پیشرو و از آرزوهاش…
تو اون لحظه فقط یه چیز به ذهنم میرسید، فرصت فکر کردن بیشتر هم نداشتم و بنابراین همون رو روی برگه آوردم:
چشم انتظار سال جدید
چشم انتظار سالهای جدیدسالهای نه مثل هشتاد و هشت
کمتر از 24 ساعت از سال جدید میگذره، شروعش برام شاد بوده و پر انرژی
کاش تا آخر همینطور بمونه، برای من، برای خانواده و دوستانم، برای همهی مردم ایران…
.
[پ.ن] وبلاگم یک ساله شد!
(57)
خانم مادر: از دو هفته قبل، بلکه یک ماه؛ صبح زود بیدار میشه و مشغول تا ظهر که ناهار ما رو بده و بعد دوباره تا شب. سرگرم خونه تکونیه و به هیچ کس هم کار نداره…
خانم خواهر: یکی دو ساعت بعد از مامان احتمالا به خاطر سر و صدا بیدار میشه. بعد یک ساعت وقت تلف کردن و وَر رفتن میره کمک مامان. تمام مدت هم درباره اینکه فلان کار چجوری انجام بشه و چه موقع نظر میده و نق میزنه و…
آقای من: تقریبا همزمان با بقیه تو اتاق دربسته خودم بیدار میشم. دست به سیاه و سفید نمیزنم -مگر وقتی کار خاصی باشه که مامان خودش نتونه و ازم بخواد- حرف نمیزنم، نظر نمیدم، کاری به کسی ندارم…
آقای پدر: اول صبح بیدار میشه، از صبح که میره مغازه تا ظهر سه بار به خونه سر میزنه، دست به سیاه و سفید نمیزنه، تمام وقت در حال نظر دادن و غُر زدن و گیر دادن به اینه که چرا فلان کار و کردید و چرا فلان کار رو نکردید…
.
.
امان از این آخری، امان…
.
(56)
ــ معصیت داره حاج خانوم؛ هر شبی که پسرت تنها سر به بالین بذاره، یه گناه به کارنامهی اعمالش اضافه میشهها!
+ وا! شبی یکی یا هفتهای یکی؟ خانم صدیقه میگه هفتهای یکی!
از فیلم و سینما زیاد سر در نمیارم. اهل خوندن نقدهای سینمایی و سایت و مجله هم نیستم. ولی همینقدر که یه فیلمی حرف برای گفتن داشته باشه، من امروزی و بابای دیروزی و پدربزرگ پریروزیام هر سه حرفش رو بفهمیم و بتونیم دربارهاش صبحت کنیم، بهش میگم یه فیلم خوب…
کتاب قانون رو دیدم، فیلم خوبی بود!
.
(54)
داشتم چندین موضوعی که این روزها تو ذهنم چرخ میزنند رو سبک و سنگین میکردم، تا درباره یکیشون چند خطی بنویسم و از دستش راحت بشم که برخوردم به این پست وبلاگ آق بهمن و سرود جدیدی که معرفی کرده بود. راستش وزن این سرود از همه ذهنیات قبلیام بیشتر بود!
از شنیدن این سرود و متن فوقالعاده زیباش لذت بردم، شما هم بشنوید…
دانلود کنید: سرود « سوگندنامه » از سرور 4Shared
.
این نامه را برایت از پشت میلههای سرد
با رنگ سبز جان نوشتم تا روید خندهها ز لبچون روز دیگر آید خاکم جان سبزههاست
خورشید جاودان آزادی نور آسمان ماستسوگند به خون همرهانم، سوگند به اشک مادران
هرگز به تیغشان نمیرد فریاد جاودانماندلتنگ با تو بودن با نالههای شب قرین
تنها گناهمان سکوت سبزی بود در جواب کینجسم و جان بیپناهم آماج تیر کافران
آرام و سربلندم و میبالم بر انتخابمانسوگند به این ستارهباران، سوگند به شور عاشقان
از راه رفته برنگردم تا روز کوچ جاودانسوگند به خون همرهانم، سوگند به اشک مادران
هرگز به تیغشان نمیرد فریاد جاودانمان
.
(53)
این مادرایی هستن همراه دخترشون که تو کوچه و خیابون راه میرن، هر پسری از روبرو میاد تا وقتی ازشون رد بشه زل میزنن تو چشماش نکنه به دختره نگاه چپ کنه طرف!
.
.
در همین حین دختره با یه لبخند موذیانه داره سر تا پای پسره رو به دقت برانداز میکنه…
.
(52)
1364/11/8
بیست و چهار سال پیش، چنین روزی…
.
1388/11/8
و امروز، اولین روز بیست و پنج سالگی!
همین…
.
(51)