خونه تکونی آخر سال
خانم مادر: از دو هفته قبل، بلکه یک ماه؛ صبح زود بیدار میشه و مشغول تا ظهر که ناهار ما رو بده و بعد دوباره تا شب. سرگرم خونه تکونیه و به هیچ کس هم کار نداره…
خانم خواهر: یکی دو ساعت بعد از مامان احتمالا به خاطر سر و صدا بیدار میشه. بعد یک ساعت وقت تلف کردن و وَر رفتن میره کمک مامان. تمام مدت هم درباره اینکه فلان کار چجوری انجام بشه و چه موقع نظر میده و نق میزنه و…
آقای من: تقریبا همزمان با بقیه تو اتاق دربسته خودم بیدار میشم. دست به سیاه و سفید نمیزنم -مگر وقتی کار خاصی باشه که مامان خودش نتونه و ازم بخواد- حرف نمیزنم، نظر نمیدم، کاری به کسی ندارم…
آقای پدر: اول صبح بیدار میشه، از صبح که میره مغازه تا ظهر سه بار به خونه سر میزنه، دست به سیاه و سفید نمیزنه، تمام وقت در حال نظر دادن و غُر زدن و گیر دادن به اینه که چرا فلان کار و کردید و چرا فلان کار رو نکردید…
.
.
امان از این آخری، امان…
.
(56)

هنوز دنبالکی دریافت نشده.